X
تبلیغات
مهتاب - از هرمنوتیک متن تا هستی شناسی و مرگ خدایان
از هرمنوتیک متن تا هستی شناسی و مرگ خدایان

شاه تب در شهر خود خدايي به نام توت (theuth) را پذيرفت كه اعداد ، هندسه ، نجوم ، قمار و حروف الفبا را اختراع كرده بود . وقتي از او درباره ي قدرت و امكانات اين اختراع آخرش پرسيدند ، توت اعلام كرد كه دانستن الفبا ميتواند مصريان را داناتر و در به ياد سپردن چيزها تواناتر كند . شاه پاسخ داد : نه ، با اين اخراع روح آدميان بيشتر به جانب فراموشكاري كشيده ميشود ، چرا كه به عوض تكيه به نيروي يادآوري ذهني خود ، به علامت هاي بيروني اعتماد ميكنند... بايد گفت اين اختراع واقعيت را به همراه نمي آورد ، بل چيزي شبيه آن را مي آورد ، نه خرد ، بل ظاهر آن را با خود دارد . ( افلاطون، فايدروس/ هرمنوتيك مدرن ترجمه احمدي ومهاجر و نبوي ص 257)

بسياري معتقدند كه در گفتار، فهم به صورت يكتا صورت مي پذيرد و مخاطب ميتواند به نيت گوينده و معناي سخن او پي ببرد . هرچند اين مسئله قابل نقد است ، اما در مورد نوشتار بديهي به نظر ميرسد كه چنين نيست . در نوشتار ، فهم منوط به علائمي به نام الفبا ميشود و بين ارتباط مستقيم گوينده و شنونده متن قرار ميگيرد كه ممكن است مخاطب آن درهر  زمان يا مكان ديگري باشد . به طور كلي دو دليل ناخودآگاه مؤلف و اقتدار زبان، دلايلي بر اين موضوع هستند كه فهم نوشتار يكتا نيست ( نگ كنيد به حقيقت و زيبايي ، بابك احمدي ، ص 133) . مراد از اقتدار زبان همان بينامتنيت (intertextuality) ‌است كه ژوليا كريستوا آن را مطرح كرده است و به طور كلي نقش جبرهاي همه ي آنچه كه بر زبان تاثير ميگذارند را بيان ميكند .

اينجاست كه به هرمنوتيك ميرسيم . اما هرمنوتيك ، علمي نيست كه صرفا در اثبات  برداشت هاي متكثر از يك متن يا آفرينش هنري محصور بماند( مرادم بيشتر هرمنوتيك مدرن است تا رمانتيك) . هرمنوتيك به عنوان نمونه در نظر هايدگر با ساخت جهان اثر هنري و  ضرورت وطن گزيدن در آن مفهومي هستي شناسانه مي يابد . يا به عنوان مثالي ديگر ، در هرمنوتيك ريكور ميتوان به سياست پل زد . چنانكه در نظام فلسفي ريكور از هستي شناسي كنش به هرمنوتيك تاريخ ميرسيم و از هرمنوتيك تاريخ به هرمنوتيك سوژه ، به عبارت ديگر ، فلسفه سياست ما را به انديشه در تاريخ و زمان تاريخ سوق ميدهد و از تاريخ به مساله ي فهم تاريخ و شيوه ي روايت تاريخي ميرسيم و تاريخ زندگي فرد و موضوع فهميدن خود ما را به هرمنوتيك سوژه ميرساند .( براي فهم اين مسئله نگ كنيد به مدرن ها ، رامين جهانبگلو، پل ريكور : از هرمنوتيك تا سياست)

اما  مسئله ي متون مقدس... گويا در قرون وسطي ( يعني شرايطي كمي پيشرفته تر از امروز ما )‌ رسم بر اين بوده است كه افراد خاصي پس از طي مراحل خاصي اجازه ي تفسير متون مقدس را كسب كنند . سالها بعد شلايرماخر كه از همراهان رمانتيك هاي آلماني در مجله ي آتنائوم بود گستره ي تاويل را از متون مقدس به ادبيات و هر متني گسترش داد . ( براي آشنايي با زندگي شلايرماخر نگ كنيد به "زرتشت نيچه كيست" ، ترجمه حنايي كاشاني ، زندگي شلايرماخر نوشته ي ديلتاي شاگرد وي ) . ريكور معتقد است كه عارفان اصيل از تقرير انديشه هاشان دوري ميكنند (هرمنوتيك مدرن ، ص259) . بسياري ديگر نيز متن را چون  جنازه اي ميدانند كه در پاسخ به مخاطب خاموش مي ماند و گذشته از اين يكنواختي سترون ، نسبت به مخاطبان خود بي تفاوت است . حال سؤال اين است كه چرا خدايان رودررو با انسانها سخن نگفتند و سرنوشت بشر را  به متون سپردند ؟ آيا اين اشتباه ديگر خدايان بود ؟ يا حماقت آنان ؟ يا فريب؟ يا ترفندي به قصد هدفي؟

ميخواهم بين دو موضوع ارتباط برقرار كنم كه شايد عاري از نقد هم نباشد اين ارتباط . " مرگ مؤلف "‌رولان بارت و " خدا مرده است" نيچه . رولان بارت در 1968 مقاله اي با نام مرگ مؤلف نوشت و علت مرگ مؤلف را به طور خلاصه سه عامل دانست : ( نگ كنيد به پست مدرنيزم، گلن وارد، ترجمه رنجبري و كرمي ، فصل هفتم، قسمت رولان بارت)

تولد خواننده بايد به قيمت مرگ مؤلف تمام شود

متن بافتي از نقل قول هاست كه از مراكز بيشمار فرهنگ گرفته شده است ( همان بينامتنيت كريستوا)

زبان است كه سخن ميگويد نه مؤلف

به گمان من نزديكي بسياري بين مرگ مؤلف بارت و " خدا مرده ست" نيچه در نگاه هرمنوتيكي به متون مقدس است. از ديد هستي شناختي سخن نيچه به معناي آن است كه ديگر زمان آن رسيده است كه انسان  ابرمرد شود و روي پاي خود بايستد ( و در واقع اين نيچه است كه خدا را مي كشد) . خدايان با نوشتار اين فرصت را به انسان ميدهند تا در هر زمانه اي  نياز خود را از آن بگيرد ، يعني انسان با گوينده طرف نيست بلكه با نوشتار مواجه است و زمان آن رسيده كه تولد انسان به مرگ مؤلف بينجامد  چرا كه خدا از روح خود در انسان دميده است . اين سؤال براي خودم هم مطرح است كه آيا خدايان نميدانستند ممكن است انسان متن را امروزي نكند و بر معناي گذشته ي آن دگم شود و معضل هاي بسيار ديگر ؟ اين يك استفهام انكاري نيست : اين ترفند بوده است يا حماقت؟

 در يك كلام انسان بايد در آينه ي متن به دنبال تصوير خود بگردد نه تصوير سازنده ي آينه . اگرچه از تعصبات بيجاي  وطن پرستي به يك معنا بيزارم  و مخالف اينكه بگويم همه چيز را اول ما مطرح كرده يم ، اما  بايد اعتراف كنم كه عين القضات شايد  حتي پيشروتر از هرمنوتيسين هاي مدرن به زيبايي آنچه را ميخواستم بگويم  ، گفته است :

جوانمرد !

اين شعر ها را چون آينه دان

آخر داني كه آينه را صورتي نيست ، در خود

اما هركه نگه كند ، صورت خود تواند ديدن

همچنين مي دان كه شعر را در خود ، هيچ معني نيست !

اما هركس از او آن تواند ديدن كه نقد روزگار او بود و كمال كار اوست.

و اگر گويي :

شعر را معني آن است كه قائلش خواست(نيت مؤلف)  و ديگران معني ديگر وضع كنند از خود ،

اين هم چنان است كه كسي گويد :

صورت آينه صورت روي صيقل است كه اول آن صورت نمود(مرگ مؤلف)

و اين معني را تحقيق و غموضي است كه اگر ...

 

+نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت1:43توسط مه دي |